Loading...

ارتباط

|
ارتباط
ارتباط

" ارتباط"

ارتباط درواقع اتصال بین دو يا چند نفر است. این اتصال می تواند از طریق احساس باشد مثل دیدن فردی که ما را خوشحال می کند يا از طریق صحبت کردن، شنیدن، لمس کردن و....

از آنجایی که ما در جامعه زندگی می کنیم نیازمند برقراری ارتباط مناسب برای زندگی هستیم مثل ارتباط های خانوادگی، شغلی، همسایگی، فامیلی و.... در این اینجا ما بیشتر به ارتباطات بیانی یا همان صحبت کردن يا به عبارت دیگر فن بیان می پردازيم.

"فن بیان چیست؟"

یکی از کلماتی که فکر می کنم این روزها کمی مظلوم واقع شده همین کلمه است. عموم مردم فکر می کنند که فن بیان مخصوص سخنرانان یا طلاب است یا زمانی که قرار است در یک جمع صحبت کنیم، درحالی که اصلاً اینجوری نیست. فن بیان، یعنی چه زمانی چه سخنی را چه اندازه و به چه روشی بگوییم؛ بنابراین با این تعریف همه انسان های روی کره زمین نیازمند فن بیان هستند. از طرف دیگر با توجه به پیشرفتهای امروزه تکنولوژی، داشتن ارتباط خوب با دیگران (فن بیان) برای ما ضروری است. اینطور نیست؟

"واضح تر بگویید"

یکی از مواردی که مرتب از من سوال می شود این است که فرزند من مدام در شبکه های اجتماعی گردش می کند و معمولاً چند ساعت در روز این کار را انجام می دهد و در پایان معمولاً وقتی از او می پرسم که چرا وقت خود را اينقدر صرف اين کار می کند به ما میگوید که درس خواندن برایش چه فایده ای دارد؟ من باید به عنوان پدر یا مادر چه کاری را انجام دهم؟ بعضی اوقات هم از روی بیکاری و سرگرمی (البته به قول خودش) به دنبال این شبکه ها میرود. این مسئله حتی برای خود من هم تا مدتی گیج کننده بود که واقعاً باید چه کار کرد؟ ناگهان به ذهنم رسید که چرا خانواده های این بچه ها را بررسی نمی کنیم. بچه هایی که این گونه اند باید بخش زیادی از رفتارهایشان را از خانواده هایشان گرفته باشند. بنابراین قسمتی از این مشکل به فن بیان خانواده با فرزند برمی گردد...

آژیرک: لطفاً کتاب را ببندید و گوشی همراه خود را چک کنید. اگر درست این کار را انجام داده باشید معمولاً در حداکثر ۵ دقیقه این کار قابل انجام است ولی اگر زمان بگیریم چیزی بین ۱ دقیقه تا ۳۰ دقیقه نیز می تواند طول بکشد. علت چیست؟ مطمئناً جذابیت هایی در این مسیر ديده ايم که زمان ما را دزدیده است. اگر هم چنان بر این باورید که واقعاً فن بیان به چه درد می خورد درصورتی که جذابیت شبکه های اجتماعی فن بیان نمی شناسد به یاد بیاورید کارتونهای جذابی که تا الآن دیده اید چرا ساعتها شما را مشغول خود می کردند؟
این کارتونها علاوه بر جذابیت تصویری چه چیز دیگری داشتند؟ قطعاً جذابیت دوبله و صدا و لحن و همین باعث می شد که ساعت ها کنار تلویزیون بمانیم. این همان فن بیان رسانه ها در برابر بچه های شماست! اما وقتی فرزند شما به شدت تلویزیونی شده باشد چه کار می کنید؟ مطمئناً اگر هیچ راه حلی کارسازانباشد او را پیش یک مشاور می برید... مشاور چه کار می کند؟ صحبت های بچه شما را گوش می دهد و خود نیز برای برقراری ارتباط با او صحبت می کند. دقت کردید در تمام این چیزهایی که گفتم به روشنی نقش فن بیان را می بینيم.
حالا اهمیت آن را متوجه شدید؟ البته از این به بعد از مهارت های فن بیانی در اینجا استفاده می کنيم و از خود کلمه فن بیان زیاد استفاده نمی کنیم. (تا خیلی حساس نشویم!)

به ما بگویید دقیقاً قرار است چه کار کنیم؟

در این کتاب می آموزیم که با بچه هایمان چگونه صحبت کنیم که دل آنها را به دست بیاوریم و آنها نیز از تجربه های ما نهایت استفاده را ببرند. به عبارت دیگر چگونه با آنها صحبت کنیم که خانواده را از هرجایی بهتر بدانند!

"آیا واقعا شدنی است؟"

البته به شما حق می دهم که در ابتدا نگران باشید زیرا قراراست از این به بعد کاری را انجام دهید که تا الاّن انجام نداده اید و ازآنجاکه تغییر با مقاومت همراه است مغز ما برای پذیرش آن دچار مشکل می شود. یادتان هست اولین باری که پشت فرمان ماشین نشستید تا رانندگی کنید چگونه بودید؟ حتماً دنبال پدال گاز و یا دنده بودید و یادتان میرفت که روبرویتان را نیز ببینید! اما حالا چی؟ آنقدر عادی رانندگی می کنید که اصلاً دیگر به رانندگی فکر نمی کنید و تازه در هنگام رانندگی کارهای دیگری را هم انجام می دهید. میخواهیم مسیری را در پیش بگیریم که موفقیت در آن بستگی به باور شما دارد. آماده اید؟

آژیرک: لطفاً کتاب را برعکس بگیرید و سعی کنید بخوانید. اگر شما باورتان را با زبانی که بچه هایتان می فهمند و درک می کنند بیان کنید حتماً شدنی است. یکی از مشکلاتی که چندین سال قبل با بچه های (کودکان) فامیلم داشتم این بود که نمیتوانستم با آنهاارتباط برقرار کنم و هرموقع که قرار بود آنها کاری را انجام دهند که باید انجام می دادند به حرف من گوش نمی دادند. یک روز با خودم فکر کردم که چگونه می توانم به اصطلاح، قاپ آنها را بدزدم و چرا آنها حرف مرا مانند دیگران گوش نمی دهند ؟
ناگهان به ذهنم رسید برایشان داستان تعریف کنم البته داستانم مربوط به یکی از مسافرت های کاری من بود که در بین مسیر به طور ناگهانی چند گرگ را ملاقات کردیم! البته آنها هم شوکه شده بودند و این برخورد کاملاً اتفاقی بود. آنها درحالی که مشغول رفتن به سمت لانه شان بودند سر راه ما سبز شدند. من نیز در ماشین مشغول صحبت کردن با همکارانم بودم. هرچند ما به سرعت از آن صحنه گذشتیم ولی واقعاً تیم منظم گرگها مثال زدنی بود که همه در یک مسیر و پشت سر رهبر گروه درحرکت بودند! روزهای بعدی برای شنیدن داستان های دیگرم مطیع دستورات من شده بودند! فکر می کنید چه چیز داستان بالا در بچه ها تأثیر گذاشت؟واضح است. از آنجا که خودم در صحنه داستان حضور داشتم توانستم باور خودم را با زبانی که همه ما دوست داریم(یعنی داستان)به بچه ها انتقال دهم. بگذارید داستان دیگری تعریف کنم. چندسال پیش دانش آموزانی داشتم که خیلی از بودن در کلاس راضی نبودند وبه محض ورود معلم ها به کلاس، از او می خواستند که آن ها را به ورزش ببرد(البته کلا از مدرسه و درس گریزان بودند).  البته اکثر معلم ها باید به ناچار یک زنگ را به والیبال اختصاص می دادند وگرنه کارشان زار بود و این کار نیز با توجه به سروصدای آنها در داخل مدرسه و قوانین مدیر مدرسه صورت خوشی نداشت. ازقضا نوبت به من رسید. به محض ورود من به کلاس بدون مقدمه از من خواستند که با آنها به والیبال بروم. من هم از قبل این رفتار آنها را پیش بینی کرده بودم. به آنها گفتم که من نیز همین قصد را دارم ولی بهتراست که در مدت زمان خیلی کمی درس امروز را هم بدهیم و در ادامه زنگ به ورزش برویم. با این کار، آنها (حتی تنبل هایشان) چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که سراپا گوش شدند؛ و تا پاسی از آن زنگ به درس مشتاقانه گوش دادند. البته من نیز خلف وعده نکردم و به قولم عمل کردم...

بهروز رحمانیان

0
نظرات
    ارسال نظر
    برگشت به بالا