قاطعیت

قاطعیت
قاطعیت :ابزاری برای اعمال قدرت

     اکثریت قریب به اتفاق مردم بر این باورند که قاطعیت با رفتار خشک و خشونت آمیز مترادف است. حال آنکه جدیت یعنی دفاع از حقوق و مزایای خود حراست کنید. کوته سخن آنکه تنها در پرتو قاطعیت و جدیت می توان از سو استفاده شدن خلاصی یافت. افرادی که بر زندگی خود تسلط آگاهانه دارند، اهداف خود را به رغم دشوار و غیر عملی بودنش تحقق می بخشند و بدون توجه به هر گونه تهدید و ارعاب در موضوع خود پافشاری کرده و کمترین ضعفی ازخود نشان نمی دهند . چه بسا این افراد شجاع و با شهامت نباشند اما هرگز حاضر نیستند از موضع به حق خود سر سوزنی پس نشینی اختیار کنند. به هر حال شما با سستی و تزلزل زمینه را برای سلطه پذیری خویش فراهم کرده و به دیگران می آموزید که شما را بازیچه و آلت دست کنند . مثال های زیر صدق گفتار مرا نشان می دهد:

     لوئیز هنگام مراجعه به بانک پسر پنج ساله اش را با خود برد ، هنگامی که سرگرم گفتگو با تحویلدار بانک بود ،ناگهان پسرش محتاج رفتن به دستشویی شد . لوئیز خطاب به تحویلدار بانک گفت : آیا می توانم از دستشویی بانک استفاده کنم. پسرم باید به توالت برود. تحویلدار بانک با ترشرویی گفت :ما دستشویی عمومی نداریم. لوئیز به ظاهر دو راه پیش رو دشت. یا این که حرف تحویلدار را بپذیرد و به خیس شدن شلوار بچه اش رضایت دهد و یا اینکه در مکان دیگری در صدد یافتن توالت باشد. اما او که فرد قاطعی بود بی محابا به سراغ رئیس بانک رفته و با جدیت هر چه تمام تر گفت:پسرم باید به توالت برود و کارمند شما مرا از استفاده از دستشوئی بانک باز می دارد . اگر شما هم چنین نظری دارید ،آماده ام که حساب جاری ام را در بانک ببندم . رئیس بانک از استواری شخصیت لوئیز یکه خورد و از بی توجهی کارمندش عذر خواهی و او را به طرف دستشوئی هدایت کرد.دیگر بار نتیجه می گیریم که :این شما هستید که به دیگران می آموزید چگونه با شما رفتار کنند. 

     چارلی پس از ورود به فروشگاهی از صندوقدار تقاضا کردکه برای استفاده از پارکومتر پول خرد در اختیارش قرار دهد. صندوقدار از روی خشم گفت :اینجا محل فروش کالا است و نه پول خرد کردن. چارلی بی درنگ  در پاسخ به رفتار ناهنجار فروشنده گفت:به احتمال زیاد امروز از چیزی ناراحت هستید و تصمیم گرفته اید که خشم خود را در برخورد با مشتریان تخلیه کنید. به هر حال از شما تقاضا می کنم که در مورد من استثنا قائل شده و کارم را راه بیندازید . من هم ضمن سپاسگذاری از شما روز خوب و شاد و موفقیت آمیزی برایتان آرزو می کنم. ستیزه جویی و خشونت فروشنده یکباره به آرامش و مهربانی گرایید، به طوری که او ضمن دادن پول خرد ،عذر خواهی کرد . اگر چارلی در نخستین برخورد فروشنده واکنشی برابر نشان می داد نه تنها از دریافت پول خرد محروم شده بلکه خود را با احساسات و هیجانات منفی بازیچه می کرد.

     موری ، الکلی بود، مدارک و شواهد بر این دلالت داشت که الکل بر بافت ها و نسوج بدن او بشدت تاثیر گذاشته بود. از این رو تصمیم گرفت که به هر قیمتی الکل را کنار بگذارد. اما وقتی در مجالس و محافل شرکت می کرد دوستان و آشنایان او را به نوشیدن مشروب دعوت کرده و بر این کار اصرار می ورزیدند. برای مثال یک بار که به اتفاق دوستانش به یک کلوپ شبانه رفته بودفگفت و گوی زیر بین آنها رد و بدل شد: 

     موری آبجو بخور.

     قصد دارم دیگر لب به آبجو نزنم.

     خودت را لوس نکن، باید یک لیوان بخوری. آنگاه یکی از دوستانش رو به پیشخدمت کرد و گفت: 

     یک لیوان آبجو برای موری بیاور.

     نه متشکرم. اما دوست موری پایش را توی یک کفش کرده و دیگر بار به پیشخدمت گفت:

     یک لیوان آبجو برای موری بیاور. و متعاقب آن گفت:

     به هر حال من آن را خریده ام.

     خانم ادل همه ساله در عید شکرگزاری همه ی اقوام و آشنایان را به خانه اش دعوت می کرد و پذیرایی شایانی از آنان به عمل می آورد. او با اینکه از این وضعیت دل خوشی نداشت ،سالها میزبان این گرد همایی بود ،و مسولیت آن را بر روی شانه هایش حس می کرد. او همه ساله در عید شکر گذاری نا گزیر بود تمام نیروی خود را در صرف تمیز و مرتب کردن خانه اش کند و مبلغ قابل توجهی را به سفارش غذا اختصاص دهد. با وجود این هیچ کس قدر زحمات او را نمی دانست و از این بابت برایش احترامی قائل نبود. به همین دلیل او همیشه پس از میهمانی دچار افسردگی و خستگی فراوان می شد و با خود عهد می کرد که این ضیافت را سال بعد برگزار نکند. اما سال بعد نیز همین اش بود و همین کاسه، و او دیگر بار در تله ای که فرا راه  خود قرار داده بود فرو می افتاد. اما عاقبت خانم ادل که سال ها در قید و بند ترس ،رودر بایسی و انواع وسواس ها بود، تصمیم گرفت از موضع قدرت رفتار کند و رفتار قاطعانه در پیش گیرد. از این رو یکسال چند روز قبل از عید شکرگزاری نامه ای به تمام افراد فامیل نوشت و به آنان متذکر شد که مراسم عید شکرگزاری در رستورانی زیبا و مجلل برگزار شده و تمام افراد علاقمند می توانند برای حضور در مجلس میز رزرو کنند. این پیشنهاد مورد قبول تمام فامیل قرار گرفت. اینک سالهاست که او نیز مانند سایرین از عید شکر گذاری که زمانی برایش کابوسی سهمگین بود لذت ببرد. 

     تونی فردی سازش پذیر بود و برای اجتناب از مقابله با دیگران و تحریک عناد و عداوت ایشان رفتار مسالمت آمیز در پیش می گرفت. این خلق و خو سبب شد که اغلب توسط افراد زورگو و سلطه جو قربانی شود. برای مثال وقتی که به سوپر مارکت می رفت ،فروشنده اغلب کالایی را که مورد نیازش نبود به وی تحمیل می کرد. در واقع او براحتی نمی توانست به پیشنهاد فروشنده برای خرید یک کالا پاسخ منفی بدهد. اما پس از این چند بار در معاملات تجاری سرش کلاه رفت و تصمیم گرفت قاطعیت را سرلوحه رفتارش قرار دهد و با جدیت هر چه تمامتر از حقوقش دفاع کند. برای مثال یکبار برای خرید کفش ، پس از ان که متوجه شد به روی یکی از کفشها یک بریدگی وجود دارد برگرایشهای محافظه کارانه اش غلبه کرد و بدون کمترین خوف و وحشت موضوع را به فروشنده متذکر شد و تقاضا کرد که یک جفت کفش دیگر در اختیارش گذارد. فروشنده هم با اظهار :بله قربان الساعه.به تقاضای او گردن نهاد. تونی پیش از این تصور می کرد که مقاومت در برابر دیگران خصومت آنان را بر می انگیزد و در نتیجه ناگزیر است که با آنان سر شاخ شود . از این رو در مقابل دیگران احساس حقارت می کرد و کمترین عتاب و ملامتی او را به دلهره می افکند. اما اکنون با کمال تعجب شاهد این نکته بود که در پرتو جدیت و قاطعیت  مقاومت دیگران را کاهش داده و سبب میشود که مردم به دیده احترام به وی بنگرند. این رویداد به نقطه عطفی در زندگی تونی بدل شد . به زودی جدیت و قاطعیت او بر سر زبانها افتاد و همه او را فردی شناختند که به سادگی هر چیزی را نمی پذیرد و به آنچه مردم می گویند قدرت و بهای گزاف نمی دهد و تا با مرور و بررسی چیزی را نیازماید ان را تایید نمی کند . 

ارسال نظر