Loading...

افراط در رقابت

|
افراط در رقابت
عواقب افراط در رقابت:

      گرچه عطش رقابت نیروی محرکه عظیمی را در وجود انسان بسیج می کند و موجب ارتقا عملکرد و پیشرفت می شود. با وجود این یک سویه است و منافع همگان را در بر نمی گیرد. به عکس هماهنگی و همکاری شیوه موثری برای افزایش کیفیت زندگی است و به برد دو جانبه می انجامد. در فضاهای آموزشی دانشجویان برای کسب رضایت اساتید به رقابتی سخت تن در می دهند و عنان افکار و احساسات خویش را به دست همکلاسی هایشان می سپارند. در حقیقت در چنین شرایطی سبقت جویی از رقبا در درجه نخست و یادگیری و کسب دانش در درجه دوم اهمیت قرار می گیرد. به علاوه فضای رقابت و افزون طلبی دانش آموزان را وا می دارد که به تقلب و اعمال نا روای دیگر دست بزنند و از مسیر کسب علم و معرفت منحرف شوند. یک محیط آموزشی ایده آل فضایی است که دانش آموزاندر آن با همکاری و تعاون به یادگیری علوم و فنون همت گمارند و موفقیت و شادمانی حاصل از آن را با یکدیگر قسمت کنند. 

     در حال حاضر حدود دوازده میلیون نفر از مردم ایالات متحده الکلی هستند و سالانه بیش از یک صد میلیون نسخه در مورد بیماران مبتلا به اضطراب و افسردگی تجویز می گردد و داروهای خواب آور، ضد خستگی و تنش،مسکن و ناراحتی های معده به مقدار فراوان و بدون نسخه پزشک دریافت می شود،به جرات می توان گفت که آمریکا به یک جامعه ی روانی ،معتاد و وابسته به قرص تبدیل شده است.  تعداد بیمارانی که از احساسات ملال انگیز، دلتنگ کننده،یاس آور و منفی رنج می برند سر به فلک می کشد. حتی اطفال و کودکان نیز دچار تنش و استرس شده و به وسیله ی مشاوران روانی و روانشناسان تحت مراقبت قرار می گیرند. نوشیدن مشروبات الکلی به ویژه در میان نوجوانان دلیل عمده خودکشی آنان محسوب می شود.

     آمار و اطلاعلت فوق جملگی ناشی از فرهنگی است که رقابت را به همکاری و مشارکت ترجیح داده است. آلوین تافلر ، در کتابی به عنوان شوک آینده، با تجزیه و تحلیل سبقت جویی به عواقب دهشتناک آن اشاره می کند. با وجود این مادام که شما در قید و بند رقابت ها ، سبقت جویی ها و کشمکش های زندگی ماشینی اسیر نشوید و عملکردتان از درون خودتان مایه بگیرد،بدون تردید مثبت ترین جنبه های وجودتان را متجلی کرده و از دستاورد های خود لذت خواهید برد. اجازه دهید در باره مدیری رقابت جو حکایتی را با شما در میان گذارم:

     آقای آلکس چهل سال از عمرش می گذشت. او معتاد به کار بود و به مقام و رتبه ی سازمانی بهای گزافی می دادو با سخت کوشی در صدد بود که به هر قیمتی مقام و منزلت قابل توجهی برای خود دست و پا کند. عدم مراقبت از خود موجب شد که او سلامت روحی و جسمانی اش را به مخاطره افکنده و دچار حمله قلبی،خونریزی معده و ضعف اعصاب شود . چندی نگذشت که زندگی خانوادگیش نیز دچار اغتشاش و ناآرامی شد. چرا که برای خانه و خانواده وقت کافی نداشت و مشغولیت هایش به وی اجازه نمی داد که ساعاتی را به همسر و فرزندانش اختصاص دهد. گرچه تندرستی جسمانی و روانی او در حال فروپاشی کامل بود. با وجود این عطش کسب امتیازات بیشتر و دستیابی به مقام و مرتبت بالاتر ، قوه تعقل و تعادل زندگی را از وی ستانده بود. آلکس از تعطیلات دانشگاهی قابل توجهی برخوردار و در راه نیل به اهداف حرفه ای بسیار سخت کوش و پرتلاش بود و از لحاظ مادی چیزی کم نداشت. اما به لحاظ سبقت گرفتن و دستیابی به امتیازات هر چه بیشتر تعادل و توازن بین کار و زندگی را از دست داده و گرفتار نوعی خود آزاری شده بود، خلاصه ترکیبی از احساسات ملال انگیز ناشی از افسردگی جسمانی و اعصاب او را از مسیر درست و راه صلاح زندگی خارج ساخته بود. در طی چند جلسه مشاوره به او گفتم که سختکوشی زیاد از حد و تلاش مفرط برای کسب دستاوردهای بیشتر تعادل زندگیش را بر هم زده است و برای این که از این ورطه خود را نجات دهد و به شگفتی شاهد عوض شدن دنیای خویش باشد، نخست باید نظر و عقیده اش را نسبت به کار تغییر دهد و آنگاه به قدر کافی برای خود وقت بگذارد و در جهت آسایش و ارامش روحی خود و خانواده اش گام بردارد. او در خلال سخنانش به این نکته اشاره کرد که دوست دارد پدر و همسر خوبی باشد و خواستار تندرستی جسمانی و روحی خود است. اما در عمل نظر و عقیده ی خود را نقض می کرد. به او توصیه کردم که هدف گذاری روزانه را جایگزین برنامه ریزی دراز مدت کند و هر روز بدون توجه به جلسه ها و کمیسیون ها ، در ساعاتی معین دفترش را ترک نمایید و به همان اندازه که به حضور در جلسه اهمیت می دهد، به مجالست وهمنشینی با همسر و فرزندانش بها دهد.به هر حال او با برداشت متفاوتی که از کارش پیدا کرد و خود و خانواده اش را از زاویه ای دیگر دید و معیارهای روحی تازه ای را برای قضاوت برگزید و موفق شد بر احساسات خود مبنی بر جدیت و حرارت هر چه تمام تر برای کسب امتیازات حرفه ای اش مسلط شود و ضمن کامجویی از دستاورد هایش در کسب و کار از یک زندگی شیرین، شکوهمند و کامروا و سالم بهره مند گردد. 

    سرانجام او پس از گذشت دو سال و چند جلسه بحث و گفتگو و تجزیه و تحلیل عمیق به مقام مدیریت یک شرکت بزرگ و زندگی در شهر پر تنش و پر غوغای نیویورک پشت پا زد و به مونتانا رفت و در مزرعه ای در آنجا یک گاوداری راه انداخت و زندگی طبیعی و بی دغدغه ای را به زندگی ماشینی که آکنده از رقابت و سبقت جویی است ترجیح داد. آری آلکس با یک چرخش صدو هشتاد درجه ای بر رقابت و سبقت جویی که فرجامی جز تنش ، خستگی اعصاب ندارد خط بطلان کشید و به این واقعیت بنیادی که :بیشتر کمتر است  ، واقف شد و این اندیشه را که قرن ها توسط فلاسفه توجیه می شود سرلوحه زندگی خود قرار داد. 

0
نظرات
    ارسال نظر
    برگشت به بالا