Loading...

سرمای زمستان به رسم یادبود

|
سرمای زمستان به رسم یادبود
به نشان محبت و صداقت
شاخه گلی از سفیدی برف برایم هدیه آورد
تا در تاریکی شب و کوچه های دور و گم

سفیدی برف راهنمای شب راهم شود

که چشمهای خفته و خسته و گاه بیدارم

نرهاند به بیراهه پای بیجان و خسته ام

"هوا بس ناجوانمردانه سرد است "

در آرزوی آتشی فریاد !

سردی تنم را گرم کند!

در این کوچه پس کوچه های تاریک شهر ما

جز سردی کسی به استقبال نیامد!

مردمان خفته و خوابند

هیزمها پلمپ  در انبارند

سردی زمستان به خونمان آمد

اندکی گرما از نفس خود

سرد شد از سرمای خشک

یخ زده اند خفتگان در خواب

ندارند خبر از سردی خود

 هوا همچنان سرد است .....

و مردمان در خواب سنگین اند!

و من در کوچه های تاریک شهرسرگردان

درپی گرمی و روشنایی

گردآورنده: رستگار ویسی

0
نظرات
    ارسال نظر
    برگشت به بالا